شهر باران

شهر عشقی ساخته ام همیشه بارانی٬ خود نیز نسل بارانم، مرد باران...

شهر باران

شهر عشقی ساخته ام همیشه بارانی٬ خود نیز نسل بارانم، مرد باران...

هواى گریه با من...

دلم گرفته اى دوست
هواى گریه با من‏
گر از قفس گریزم
کجا روم کجا من؟
کجا روم؟ که راهى
به گلشنى ندانم‏
که دیده بر گشودم
به کنج تنگنا من
نه بسته‏ام به کس دل
نه بسته دل به من کس
چو تخته پاره بر موج
رها رها رها من
ز من هر آن که او دور
چو دل به سینه نزدیک
به من هر آن که نزدیک
ازو جدا جدا من!
نه چشم دل به سویى
نه باده در سبویى‏
که تر کنم گلویى
به یاد آشنا من‏
زبودنم چه افزود؟
نبودنم چه کاهد؟
که گویدم به پاسخ
که زنده‏ام چرا من؟
ستاره‏ها نهفتم
در آسمان ابرى
دلم گرفته اى دوست!
هواى گریه با من...

نظرات 3 + ارسال نظر
عشقت چهارشنبه 15 فروردین 1386 ساعت 14:33

به نام خدا
سلامممم! خوبی محمد جان.....!؟
این روزا دلم منم همش می گیره.....! دلم همش هوای تورو می کنه....! دلم همش گریه می خواد....! ولی می دونم واسه چی زندم و واسه خاطر کیه که دارم نفس می کشم....! شاید می گم که خسته شدم....! شاید می گم که بریدم ولی هنوزم به خاطر توئه که هستم و می مونم و زندگی می کنم!شایدم منم زیاد اشتباه می کنم ولی خوب......! یا حق!

عشقت پنج‌شنبه 16 فروردین 1386 ساعت 22:04 http://nasijoon67.blogfa.com/

به نام خدا
منم اومدم....!

علیرضا پنج‌شنبه 6 اردیبهشت 1386 ساعت 05:36

آری آغاز دوست داشتن است .

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد