دلم گرفته اى دوست
هواى گریه با من
گر از قفس گریزم
کجا روم کجا من؟
کجا روم؟ که راهى
به گلشنى ندانم
که دیده بر گشودم
به کنج تنگنا من
نه بستهام به کس دل
نه بسته دل به من کس
چو تخته پاره بر موج
رها رها رها من
ز من هر آن که او دور
چو دل به سینه نزدیک
به من هر آن که نزدیک
ازو جدا جدا من!
نه چشم دل به سویى
نه باده در سبویى
که تر کنم گلویى
به یاد آشنا من
زبودنم چه افزود؟
نبودنم چه کاهد؟
که گویدم به پاسخ
که زندهام چرا من؟
ستارهها نهفتم
در آسمان ابرى
دلم گرفته اى دوست!
هواى گریه با من...
به نام خدا
سلامممم! خوبی محمد جان.....!؟
این روزا دلم منم همش می گیره.....! دلم همش هوای تورو می کنه....! دلم همش گریه می خواد....! ولی می دونم واسه چی زندم و واسه خاطر کیه که دارم نفس می کشم....! شاید می گم که خسته شدم....! شاید می گم که بریدم ولی هنوزم به خاطر توئه که هستم و می مونم و زندگی می کنم!شایدم منم زیاد اشتباه می کنم ولی خوب......! یا حق!
به نام خدا
منم اومدم....!
آری آغاز دوست داشتن است .