شهر باران

شهر عشقی ساخته ام همیشه بارانی٬ خود نیز نسل بارانم، مرد باران...

شهر باران

شهر عشقی ساخته ام همیشه بارانی٬ خود نیز نسل بارانم، مرد باران...

لعنت به این زندگی

خدایا؛
واقعا میخوام بدونم که خودت واقعا میدونی؟
همین احساس عشق مسخره چی چیه که توی وجود آدما گذاشتی؟؟؟
اگه نبود نمیشد زندگی کرد؟
به خودت قسم که میشد...
خودتم بهتر میدونی٬ که میشد٬ که خوب هم میشد...

خدایا؛
آخه چرا باید توی شهر بارون٬ شهر من٬ من خودم مرد بارون٬ خوده من٬ به جای اشک شوق...
بگذریم...

بذار همیشه بخندیم! حتی به زور...
اگه نشد٬ وا نمود کنیم که داریم میخندیم و همیشه خندونیم...

نظرات 4 + ارسال نظر
**مریم** دوشنبه 3 اردیبهشت 1386 ساعت 12:41 http://faslebieshghi.blogsky.com

وای چه هوای خوشگلی داره اینجا ... چه بوی نم بارونی پیچیده ...

به به مبارکه ..

سلام مرد بارونی ... سلام نسرین جونم ... خوبین ؟ خوشین ؟ خدا رو شکر

چه خوشحال شدم این همه شور و شوق و عشق رو دیدم ...

محمد خیلی خیلی خوشحال شدم که انقدر سبز و عاشق دیدمت ...مواظب خودت خیلی خیلی باش ...

امیدوارم همیشه همینطور سرزنده ببینمت ...

موفق باشید همیشه ...


**مریم** دوشنبه 3 اردیبهشت 1386 ساعت 12:42 http://faslebieshghi.blogsky.com/

اینجا هم نظر شما بعد از تایید درج می شود...

محبوبه دوشنبه 3 اردیبهشت 1386 ساعت 14:33 http://www.parastto-mohajer.blogfa.com

سلام دوست عزیز!
از این که همیشه به وب من سر می‌زنی و منو شامل راهنمایی‌هات می کنی ممنونم
آپ کردم بیای خوشحال می شم
عجب صبری خدا دارد.....
یا حق

**مریم** چهارشنبه 5 اردیبهشت 1386 ساعت 11:39 http://faslebieshghi

سلام ... یه سلام بارونی ...

سلام به مرد بارونی و دختر بلوری ...

بابا چرا آپ نمی کنید ؟؟؟؟؟

منتظرما ...

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد